اگر از کسی یا ارگانی اسمی برده شده فقط برای روشن شدن موضوع و بررسی حادثه پیش آمده هست و به هیچ عنوان قصد تخریب یا توهین به هیچ کسی ندارم.

همیشه در حوادث بررسی حادثه و شکل و  سیر کمک رسانی مظلوم واقع میشود. در صورتی که به عقیده من مهمترین قسمت هر رویدادی هست. که بررسی شکل گیری حادثه در تخصص من نیست و قصد من در این مطلب بررسی روند امداد رسانی در این حادثه هست.

 گاهی آدما اینقدر درگیر مشغولیت هاشون میشن که از دوروبرشون خیلی بی خبر میشن.

شب وقوع این حادثه حسین مقدم چند باری با من تماس گرفته بود تا موضوع رو اطلاع دهد که متاسفانه گوشیم پیشم نبود و نتونسته بودن پیدام کنن که در نهایت یک تیم 3 نفره تشکیل میدن و برای امداد رسانی وارد منطقه میشن. بعد فهمیدن موضوع، بارها خودم رو سرزنش کردم که چرا گوشیم پیشم نبوده. از دوستان خوبم محسن و حسین واقعا عذر خواهی میکنم.


در نهایت صبح ساعت نزدیک 5 با من تماس گرفتند و از موضوع مطلع شدم. توضیحاتی که از منطقه به من داده شد مبنی بر این بود که وضعیت جوی منطقه بسیار خراب است و به علت خارج شدن 3 کوهنورد از مسیر اصلی و وضعیت وخیم یکی از کوهنوردان به علت سقوط و مسیر بسیار پر شیب و برفی مسیر نیاز به امداد هوایی هست.


بلافاصله با کشیک امداد هلال احمر زنجان تماس گرفتم و موضوع رو اطلاع دادم. مسئول کشیک عنوان کردند که درخواست امداد هوایی باید توسط مدیر عامل جمعیت هلال احمر و یا معاون امداد انجام شود. قرار شد که با معاونت امداد تماس بگیرند و کسب تکلیف کنند.


بعد از حدود یک ساعت حدود ساعت 7.30 ( هماهنگی ها بسیار کند صورت میگرفت و به همین علت از ساعت 5 تا 7.30 فقط به هماهنگی سپری شد ) تماس گرفته شد که امکان امداد هوایی وجود ندارد. وقتی علت رو جویا شدم این پاسخ رو شنیدم که باید ثابت شود امداد هوایی نیاز هست و به این راحتی ها نیست و به این سرعت هم امکان هماهنگی نیست. برای من سوال پیش اومده که وقتی جان انسان هایی در خطر است و نیاز به امداد هست هماهنگی برای امداد اینقدر باید طول بکشه؟؟؟؟؟؟ آیا اثبات اینکه نیاز به امداد هوایی هست یا نه باید توسط کوهنوردان دوره دیده انجام شود یا توسط شخصی که کنار بخاری نشسته و از همه جا بی خبره و هیچ تخصصی در این رابطه نداره؟؟؟؟؟؟؟؟


بارها به کشیک محترم امداد گفتم که دو نفر از کوهنوردان خوب ما تو منطقه هستند و این طور گزارش داده اند. اما باز هم هیچ!!!!!

البته منکر این نیستم هر کاری نیاز به هماهنگی و بررسی دقیق دارد مخصوصا امداد هوایی که در کشور ما همیشه با مشکل مواجه بوده. که این مشکل مربوط به استان ما نیست و یک مشکل پایه ای و زیربنایی هست.


بعد از اینکه از وجود امداد هوایی نا امید شدم به مسئول کشیک هلال احمر زنجان عنوان کردم که اگر مایل به همکاری نیستید خود ما با امکانات شخصی عازم منطقه بشیم. در نهایت ساعت 8 هماهنگ شد که بچه ها در محل پایگاه امدادی جمع شوند و بعد از جمع آوری تجهیزات مورد نیاز وارد منطقه بشیم.

مشکل بعدی همین موقع پیش می اید. من با کوهنوردانی هماهنگ کرده بودم که میتوانستند کمک جدی ما باشند و دوره های امداد کوهستان رو دیده بودند. از جمله این اشخاص آقای مهدی نظری بود که به تازگی از دوره تخصصی یک ماهه تیم واکنش سریع ( تخصصی کوهستان – تخصصی سیلاب – تخصصی امداد هوایی و...) برگشته و بهترین گزینه برای این امداد بودند که متاسفانه با تشخیص مسئول امداد کوهستان هلال احمر به دلایل شخصی کنار گذاشته شدند. البته ماشینی هم که در اختیار ما بود بیشتر از 4 نفر جا نداشت و وقتی درخواست ماشین اضافه کردیم با این جواب مواجه شدیم که همین تعداد کافی هست. در صورتی که با توجه به اظلاعاتی که حسین مقدم از منطقه داده بودند نیاز به نیروی بیشتری بود.


تیم ما در نهایت یک تیم 4 نفره شد.تجهیزات با صلاح دید مسئول امداد کوهستان هلال احمر جمع آوری شد که از نظر من بسیار ناقص بود. برای مثال ما داخل وسایل تبر یخ داشتیم اما طناب یک حلقه داشتیم و وسایل فیکس کردن مصدوم داخل بسکت برداشته نشده بود.!!!!!! من به شخصه کلیه تجهیزاتم شخصی بود. جالب اینجاست که خیلی از وسایل رو باید شخصی بر میداشتیم.


جیره غذایی ما شد 4 بسته بیسکوییت ساقه طلایی و یک نایلون خرمای خشک. باز هم وقتی درخواست بیشتر عذا و کنسرو کردم با مخالفت مواجه شدم که * همین ها کافی هست*. جالبه که حتی برای این موضوع هم برایمان تصمیم گیری میشود...... در منطقه هم یکی از دوستان به علت مصرف کنسرو های تاریخ گذشته هلال احمر مسموم میشود. واقعا جای خجالت دارد... غذای یک تیم عملیاتی امداد و نجات چند بیسکویت و کنسرو تاریخ گذشته است......


جمع آوری وسایل به علت های مختلف از جمله نبودن مسئول انبارها  و تغییر کشیک و دیر رسیدن مسئول عملیات جمعیت هلال احمر با تاخیر انجام شد و در نهایت ساعت 10 از زنجان به سمت آببر حرکت کردیم. در طول مسیر حسین تماس گرفت که ما به سمت منظقه میریم. قرار بر این شد که مسیر رو برای ما علامت گذاری کنند تا دقیقا در طول مسیر حرکت کنیم.


بعد از رسیدن به اببر به تیم ما 2 نفر راهنمای محلی و یک نفر امدادگر آببری اضافه شد. که خود این عزیزان بعد ها دستو پاگیر شدند.

به سمت جمال آباد حرکت کردیم  و ساعت حدود 12 به انتهای مسیر ماشین رو رسیدیم. به سرعت راه افتادیم و مسیر پاکوب که مملو از برف بود رو در پیش گرفتیم. برف بسیار سنگین بود به طوری که بعضی مناطق تا زانو وارد برف میشدیم. به سرعت مسیر رو طی کردیم و بعد از گذشتن از چشمه ها بر روی یال مشرف به جنگل ها قرار گرفتیم. متاسفانه 2 راهنمای ما هیچ اشرافی به منطقه نداشتند و یکبار هم جلوتر از ما مسیر رو اشتباه رفته بودند که باصدای ما برگشتند و وضعیت پوششی بسیار نا مناسبی هم داشتند. امدادگر بومی ما هم کفش های مناسب این برف سنگین رو نداشت به طوری که کم کم دچار سرمازدگی پا میشد.


هوای منظقه به قدری خراب بود که تمامی علامت هایی که حسین و محسن در مسیر مشخص کرده بودند محو کرده بود. شدت باد به قدری بود که رد پاها را در عرض چند دقیقه محو میکرد. تا جایی که مسیر برف کوبی در برف ها مشخص بود پیش رفتیم. پاکوب ها به سمت پایین سرازیر شده . در همون منظقه توقف کردیم. کلبه ای هم در اون منطقه بود. به علت سرد شدن بدن و پاهای دوستان راهنما و امدادگر آببری مدتی توقف کردیم تا تصمیم به پایین رفتن از دره بگیریم. در این فاصله دوستان راهنما از شدت سرما در یکی از کلبه ها را تخریب میکنن و وارد کلبه میشوند و آتشی برپا میکنند. امدادگر محلی هم پاهای خود را گرم میکند و کفش های خود را خشک میکند.


با شرایط موجود ادامه مسیر به هیچ عنوان صلاح نبود. چرا که مطمئنا دوستان راهنما و امدادگر آببری دچار مشکل میشدند. با بیسیم شخصی که حسین در آمبولانس برامون گذاشته بود دائم حسین را پیج میکنم. از اون طرف جواب هایی نا مفهوم میاد که بعدا مشخص میشود حسین نبوده و شخص دیگری بوده. متاسفانه موبایل هم دیگر آنتن نمیدهد.


مدتی صبر میکنیم تا شاید بتونیم حسین و محسن رو پاین دره ببینیم که متاسفانه نتونستیم. به اجبار و بنا به شرایط موجود بر میگردیم تا فکری کنیم. بعد از رسیدن به ماشین ها تصمیم میگیریم که از زنجان امکانات بیشتر از جمله چادر و کیسه خواب و بیسیم درخواست کنیم تا مجهزتر برای جستجو برویم.


نمیدانم چرا این تصمیم ما بلاتکلیف و فقط در حد حرف ماند. هنوز هم هرچقدر فکر میکنم هیچ دلیل قانع کننده ای پیدا نمیکنم. مسئولین محترم هم دائم تماس میگرند که در منطقه باشید.


هوا تاریک میشود و ما همچنان بلاتکلیف. کلافه ام از این موضوع. با مهندس سلیمانی تماس میگیرم تا اگر بشود از طریق موبایل جای حسین و محسن رو ردیابی کنند و مختصات نقطه رو برای من ارسال کنند. ایشان هم روز جمعه و روز تعطیلشان بی درنگ دست به کار میشوند  و روز تعطیل به اداره شان مراجعه میکنند تا پیگیر موضوع شوند. از اونجایی حسین و محسن وارد منطقه گیلان شده بودند و آنتن موبایل از اون سمت دریافت میکردند با کار شکنی دوستان مخابراتی در رشت کار به کندی پیش میرفت. از مهندس سلیمانی برای پیگیری این موضوع بسیار تشکر میکنم با اینکه هیچ وظیفه ای در این قبال نداشتند با ما نهایت همکاری رو کردند.

حدود چند ساعتی از تاریکی هوا گذشته بود که حسین با اس ام اس خبر میدهد که بچه ها را پیدا کردند و به سمت پایین و فومن در حال حرکتند. راهنمای آنها اصغر آقا به منطقه اشراف کامل دارد و بچه ها را در تاریکی به سمت روستایی در فومن هدایت میکند. واقعا خوشحال میشوم که 2 تا از کوهنوردان و دوستان خوبم به حادثه دیده ها رسیده اند. خیالم راحت هست که خوب کسانی بالای سر حادثه دیده ها حاضر شده اند. حسین مقدم که تجربه 3هشت هزاری و امداد در ارتفاع بالای 7000 و محسن که تجربه صعود 2 قله 7000 متری را همراه خود دارند. میدانستم که همین تجربه ها رو به کار خواهند بست تا وضعیت رو مدیریت کنند.

در همین لحظه انتقاد ها شروع شد که چرا این 2 دوست ما بدون هماهنگی عمل کرده اند و اصلا این دوستان با کجا هماهنگی کرده اند و هزاران انتقاد دیگر......

واقعا جای تاسف دارد که به جای اینکه دوستان و مسئولین محترم خوشحال شوند شروع به انتقاد و زیر سوال بردن کار و از جان گذشتگی بچه ها میکنند؟؟؟؟؟؟ با شناختی که از حسین و محسن داشتم مطمئن بودم که همه جوانب رو به خوبی سنجیده اند و احتمال خطا رو به حداقل رسانده اند. به دوستان حاضر میگفتم که تصور کنید حسین و محسن به کوهنوردان اسیب دیده نمیرسیدند و ازشون خبری نداشتیم اون وقت چه اتفاقی می افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که نتوانستیم کاری انجام بدیم پس چرا از انجام کاری جانانه از طرف 2 تا از کوهنوردان خوبمون اینطور بهم ریختیم؟؟؟؟؟؟ واقعا برای من جای سوال دارد که چرا به جای خوشحالی ناراحت میشویم؟؟؟؟؟؟؟


موضوع جالب دیگر اینکه وقتی حرفی میشد دائم سرکوفت زده میشد که این 2 کوهنورد از افراد هلال احمر نیستند. آیا چون از افراد هلال احمر نیستند نباید هیچ پشتیبانی از آنها شود؟؟؟؟ آنها کار امداد که وظیفه هلال احمر هست را انجام میدادند پس چرا نباید پشتیبانی میشدند؟؟؟؟ اصلا همه این ها به کنار. دو تا انسان به کمک 3 تا کوهنورد آسیب دیده رفته اند. هلال احمر هم به عنوان متولی امداد وظیفه کمک رسانی دارد پس چرا جان 2 انسان برایش بی اهمیت میشود و پشتیبانی اینقدر ضعیف صورت میگیرد؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باید افراد  و کارمندان حاضر در منطقه از معطلی گله کنند. مگه کار آنها امداد رسانی نیست؟؟؟؟ چرا باید یکی بگوید از کارمان افتادیم و... مگه کار شما عزیزان همین نیست؟؟؟؟


جالب است وقتی برای برگشت این دوستان از فومن به طارم با مسئولین هلال احمر صحبت میکنم عنوان میکنند که آنها از افراد ما نبودند که!!!!!!! وقتی این حرف رو شنیدم واقعا آتیش گرفتم و با کمال شرمندگی به دوستان خوبم گفتند که باید خودتان برگردید.....

به هیچ وجه نمیخواهم کارها و زحمات دوستان حاضر در منطقه رو زیر سوال ببرم. تمامی افراد هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام دادند. اما با توجه به امکانات و شرح وظایف خیلی بیشتر از اینها از آنها انتظار میرود و وظیفه این عزیزان بسیار بیشتر از چیزی هست که در حال انجام آن هستند.

در نهایت کاری که از دستمان بر می آید هماهنگی آمبولانس از سمت فومن هست که مصدومین رو به فومن منتقل کند. دوستان کوهنورد ما شبانه مسیر گشت رودخان رو طی کردند و به روستای مورد نظر رسیدند. دوستان محلی راهنمای تیم آنها، داوطلبانه همراه با غذا کمی بالا رفته بودند تا کمکی به دوستان ما کرده باشند.

با همه این تفاسیر وقتی مصاحبه مسئولین محترم ستاد حوادث و هلال احمر رو در رسانه ها و اینترنت مشاهده میکنم ....... تمامی زحمات رو کسان دیگر بکشند و فداکاری کنند و به اسم کسان دیگر تمام شود؟؟؟؟ دریغ از نام بردن اسامی حسین مقدم و محسن سعیدزاده.

از طرف خودم از دوستان خوبم حسین مقدم و محسن سعیدزاده و راهنمای تیمشان اصغر آقا تشکر میکنم بابت کار امداد عالی و از خود گذشتگی شان.


امیدوارم شاهد روزی باشیم که بحث امداد و نجات در کشور ما یکبار برای همیشه حل شود و سیر صعودی رو طی کند و ارگان های مسئول از زیر کار شانه خالی نکنند و با دل و جان و دانش به روز این کار رو انجام بدهند.

سوال های فراوانی ذهن من رو مشغول کرده که امیدوارم به جواب تک تک آنها برسم:

-          چرا وقتی این موضوع یک روز قبل به هلال احمر گزارش شده بوده آنرا جدی نگرفته اند؟؟؟؟

-          چرا وقتی با آنها تماس گرفتم برای هماهنگی امداد هوایی عنوان کردند که همین طوری هلی کوپتر اعزام نمیشود؟؟؟ باید حتما مصدومین ما کشته میشدند تا برای حمل جسد اقدام میکردند؟؟؟؟ ( هرچند که این مورد بیشتر رواج دارد )

-          چرا وقتی 2 تا از کوهنوردان ما در منطقه هستند گزارش های آنها از منطقه معتبر تلقی نمیشود؟؟؟؟

-          چرا مسئولین محلی با مسئولین استانی هیچ گونه هماهنگی ندارند؟؟؟؟؟

-          چرا وقتی نیاز به تجهیزات میشود، موارد تجهیزات باید از طرف بالاسری ها دیکته شود؟؟؟ مگر ما متولی امداد کوهستان نیستیم پس آیا بهتر نمیدانیم چی لازم داریم چی نه؟؟؟؟؟

-          چرا حتی کوچکترین وسیله ارتباطی به ما داده نمیشود تا در صورت نیاز از آن استفاده کنیم؟؟؟

-          چرا باید ترس این را داشته باشیم که فلان وسیله را نبریم تا گم نشود؟؟؟؟ شاید این مسخره ترین حرفی میتواند باشد که در امداد مطرح میشود.

-          چرا وقتی ما نیاز میدانیم تعداد نفرات تیم باید بیشتر از 4 نفر باشد به خاطر یک ماشین بودن مجبوریم نفرات رو حذف کنیم؟؟؟

-          چرا اینقدر در عملیات های امدادی تعلل صورت میگیرد و دست دست میشود؟؟؟ مثلا انبار دار نیست!!!! جان انسان برامون چقدر اهمیت دارد؟؟؟؟؟

-          چرا هیچگونه پشتیبانی از خود تیم امداد نمیشود و غذای این تیم میشود چند بیسکوییت و کنسرو تاریخ گذشته؟؟؟ جالبه که این روال همیشه تکرار میشو د و هربار هم با اعتراض ما مواجه میشود اما هیچ ترتیب اثری داده نمیشود

-          چرا وقتی وارد منطقه میشویم افراد نا وارد و ناشی به تیم اجبار میشوند که خود دست و پا گیر است؟؟؟؟

-          چرا همیشه گفته میشود * حالا برید اونجا ببینیم چی میشه * ؟؟؟؟ واقعا این موضوع در بحث امداد جایی دارد؟؟؟ طبق آموزشها باید پیشبینی تمامی موارد قبل اعزام شود. چرا به این پیش بینی ها هیچ اعتنایی نمیشود؟؟؟؟؟؟

-          چرا وقتی کسان آزاد دیگر وارد عملیات امداد میشوند هیچ توجهی به آنها نمیشود و زیر باد انتقاد گرفته میشوند؟؟؟ کمی تصور کنید در این مورد حسین و محسن به این دوستان نمیرسیند؟؟؟ از دست ما هم که ساعات اولیه کاری بر نیومد، چه اتفاقی می افتاد؟؟ با همه این مشکلات تا منتظر وسایل تکمیلی میشدیم یک روز با ارزش را از دست داده بودیم و خدا میداند سر آن 3 کوهنورد چه میومد.....

-          و........

چه ارگان های امداد رسان باشن چه نباشند ما کوهنوردان در مواقع نیاز به کمک هم خواهیم رفت. ای کاش مقوله امداد طوری جا می افتاد تا این امکانات به کمک همین امدادگران می آمد تا در عملیات های امدادی بیشترین بازده را داشتیم.


آمار نشون داده که در اکثر حوادث کوهستان اولین نفراتی که به محل وقوع حوادث در کوهستان میرسن خود کوهنوردان هستن که در بیشتر از 90 درصد عملیات های امداد خود کوهنوردا موفق بودن. چقدر خوب میشه همین امکانات در قالب یک تیم به کمک بیاد. البته تیم های امداد کوهستان در هلال احمر مدتی هست که تشکلی شده اما متاسفانه اون کارایی لازم رو ندارند. در آمار همه چیز خوب است اما در عمل...............

نویسنده:شهریار بهزادیان

برگرفته از : http://www.azadwoman.blogfa.com/post-2.aspx