كيش كيه؟...مقالهاي در باره حوادث مرگبار در كوهنوردي ما
مقدمه
در سال 1385 من مقاله «کیش کیه؟» را در ارتباط با حوادث متعددی که در کوهنوردي آن زمان اتفاق افتاده بودند به مجله کوه عرضه کردم که در شماره زمستان 85 چاپ و با استقبال عمومی مواجه شد. قصد من کمی موشکافی و متوجه كردن همنوردان به مسایل ایمنی و اهمیت آنها در کوه نوردی بود. سال بعد با حادثهای که در علم کوه پیش آمد و دو نفر در آن کشته و امداد رسانی آن منجر به سقوط یک هلیکوپتر در منطقه شد، مجدداً مجله کوه این مقاله را چاپ و از خوانندگان خود خواست که چندین بار این مقاله را بخوانند و به آن توجه كنند.
امروز که مجدداً تصمیم به انتشار آن از طریق سایت گرفتهام، متاسفانه مجدداً مواجه با حوادث مرگبار مشابه زيادي در كوهنوردي كشور خود بودهايم و هستيم (مخصوصاً در زمستان امسال). و از طرفي طي اين مدت افراد زياد ديگري به جامعه كوهنوردي پيوستهاند كه ممكن است از اين مسايل و بحثها بياطلاع باشند. در زمان انتشار اين مقاله دوستاني مثل فرشاد خليلي، مهدي اعتماديفر و ليلا اسفندياري و ... وجود داشتند كه متاسفانه به دليل حوادث مشابه از ميان ما رفتهاند. چيزي كه محرك من در انتشار مجدد اين مقاله بود اين است كه مسايل چند سال پيش كماكان به قوت خود باقي هستند.
متاسفانه دامنه اين عدم توجه به مسايل ايمني در كوهنوردي كشورمان به هيماليا و مناطق پامير هم كشيده شده است و امروزه در اكثر جاهايي كه كوهنوردان كشور ما پا گذاشتهاند چند كشته هم از خود به جا گذاشتهاند. من فكر ميكنم كه جا دارد در شرايطي كه در اين كشور هيچ متولي براي ورزش كوهنوردي وجود ندارد، با انتشار و دامن زدن به بحثهايي اينچنيني افراد زيادي را مجهز به دانش مسايل ايمني نمائيم. باور كنيد كه ارزش انتشار اينگونه مطالب در جامعه كوهنوردي ما هزاران بار بيشتر از لشكركشي به كوههاي هيماليا و خارج كشور است. چرا كه در آنجا يك «عنوان» مطرح است و در اينجا جان انسانها و خودتان قضاوت كنيد كه كداميك آنها از اهميت بيشتري برخوردار است.
اگر شما علاقهمند دانستن و بحث بيشتر درباره اينگونه مسايل هستيد ميتوانيد مقاله ديگري به نام «نوع ديگري از نگاه به واقعيات» را كه به صورت پي دي اف هست از صفحه مربوطه خود دانلود نمائيد و پس از مطالعه در اختيار دوستان و كوهنوردان ديگر قرار دهيد.
حالا بعد از اين مقدمه مختصر بفرمائيد و مقاله سال 1385 را مطالعه نمائيد تا ببينيم كه «كيش كيه؟!»
كيش كيه؟
در فرهنگ كشور ما انواع و اقسام ضربالمثلها جهت موارد مختلف زندگي وجود دارد. يكي از اين ضربالمثلها ميگويد: "انسان از يك سوراخ دو بار گزيده نميشود". منشاء اصلي اين ضربالمثل براي من مشخص نيست و نميدانم كه از كجا آمده، ولي مقصود و مفهوم آن اين است كه انسان يك اشتباه را دو بار تكرار نميكند. اما اگر شما حوصله كنيد و اين مقاله را تا انتها بخوانيد من به شما نشان خواهم داد كه نخير، اتفاقاً انسان از يك سوراخ ميتواند بارها گزيده شود، مخصوصاً كه فرد اهل ورزش كوهنوردي باشد!
فكر اينكه چنين مقالهاي بنويسم و دو كلمه حرف حساب با دوستان و همنوردان نديده خودم بزنم، به سال پيش در چنين ايامي يعني فصل پائيز بر ميگردد. يك روز صبح جمعه، پس از مدتها گرفتاري فرصتي برايم پيش آمد كه تا به شيرپلا بروم و برگردم. بعد از پست هلال احمر مرحلهاي از راه مسير سنگي و صخرهاي ميشود. چيزي از اين منطقه پيش نرفته بودم و درست در نزديكي اولين پله فلزي بودم كه يك دو تا سنگ از بالا جلوي من افتادند. سرم را كه بلند كردم ديدم كه يك نفر در حال سقوط و اصابت به سنگهاست، و بالاخره هم بدن او با شدت به سنگي كه در سه متري من بود اصابت كرد. تمام اين حادثه در عرض 4-3 ثانيه اتفاق افتاد و شوكه شده بودم كه چه اتفاقي افتاده است. به سراغ فردي كه پرت شده بود رفتم. جواني بود بيست و چند ساله كه يك بادگير به تن و يك كفش كيكرز كه آجهاي آن سائيده شده بود به پا داشت. كل تجهيزات او (كه البته اگر بتوانيم آنها را تجهيزات كوهنوردي به حساب بياوريم خيلي حرف است) همين دو قلم بودند. بخشي از مغز او همراه مقداري خون روي سنگ پخش شده بود. دست او را بلند كردم، از سه جا شكسته شده بود و ساير قسمتهاي بدن او هم به همين ترتيب بودند. كمكم افراد ديگر هم رسيدند و ترتيب انتقال او را به پائين داديم.
به بالاي سرم نگاه كردم و فهميدم كه جريان از چه قرار بوده است. در بالاي پلكان اول ، شيار سنگي شيبداري وجود دارد كه خيليها از مسیر خارج شده و از آن بالا ميروند تا هم فاصله را كوتاه كنند و هم به خيال خود سنگنوردي كنند. البته در اين سنگنوردي، تكنيك، ابزار، كفش، كارگاه، سرطناب، آموزش، تبحر و ساير چيزهايي كه سنگنوردان به آنها اهميت ميدهند نقشي ندارند. فقط كافي است كه انسان يك تير خلاص به پديدهاي به نام ايمنی بزند و سنگنوردي خود را شروع كند. در چند سال اخیر چندين بار شاهد بودهام كه چگونه افراد از اين مسير بالا رفتهاند و در ميانه راه گير كردهاند و راه پيش يا بازگشت نداشتهاند.
چند هفته بعد جواد حضرتيپور به اتفاق گروهي از كوهنوردان شهر كرج در همين نقطه مشغول صعود بودند كه يك نفر از همين "سنگنوردان" از بالا سقوط ميكند و ضمن سقوط باعث ريزش سنگ به سر مرحوم حضرتيپور ميشود و او را مجروح ميكند كه بعداً در بيمارستان جان ميسپارد. فرد سقوط كرده هم درجا كشته ميشود. چند لحظه بعد رفيق او نيز سقوط ميكند و كشته ميشود. يعني دقيقاً همان اشتباه فردي كه جلوي من سقوط كرده بود در اينجا تكرار ميشود، با اين تفاوت كه تلفات حادثه در اينجا سه برابر ميشود. فكر كنم تا اينجا شما كمكم مثل من داريد معتقد ميشويد كه انسان ميتواند از يك سوراخ چند بار گزيده شود!
همانطور كه گفتم سالهاست كه هر چند وقتي كسي از اين مسير پر تردد بالا به خيال سنگنوردي بالا ميرود و دچار مشكل ميشود و هيچ ارگاني هم تا به حال تلاش نكرده است كه با قرار دادن يك تابلوي اخطار، حداقل هشداري در مورد خطر آنجا به اين گونه افراد بدهد.
عدم توجه به مسايل ايمني در كوهنوردي و تكرار فجايع مشابه، فقط محدود به چيزهايي كه در بالا آمدند نميشود. سالهاي زيادي است كه در آموزشهاي اوليه كوهنوردي و برنامهريزي صعودها، توجه به وضع هوا و جدي گرفتن آن در قبل و در حين برنامه مطرح شده و ميشود. اما با كمال تاسف بزرگترين حادثه و فاجعه كوهنوردي ايران كه طي آن دوازده كوهنورد جان خود را از دست دادند، بر اثر عدم توجه به وضع خراب جوي و بارش باران كه هم از طرف هواشناسي پيشبيني شده بود و هم توسط ستاد حوادث غيرمترقبه هشدار داده شده بود، اتفاق افتاد. خيلي عجيب است كه در يك برنامه فني دوازده نفر به منطقهاي خطرناک و سيلگير بروند ولي به هيچ وجه وضع هوا را كنترل نكنند و يا به آن بياعتنا باشند. از آن عجيبتر اين است كه اين تيم در آن دره تنها نبوده و يك تيم ديگر هم با اشتباهات مشابه دست به اجراي اين برنامه زده بوده است كه با خوششانسي مواجه ميشود و قبل از سيل از دره خارج ميشود.
اشتباه دره آندرسم را چند سال قبل جلال رابوكي، كوهنورد فعال و با سابقه ايران در دماوند مرتكب شد و جان خود را بر اثر اين اهمال، يعني يكي از الفباهاي كوهنوردي از دست داد. البته خود مرحوم رابوكي، مرگ رفيق و همنورد خود مجيد بنيهاشم را كه او هم به دليل مشابهي جان خود را در همان كوه و در برنامهاي كه هر دو شركت داشتند، از دست داد ناديده گرفت. دو سال بعد از حادثه مرحوم رابوكي، يكي از مسئولين يك تشكيلات كوهنوردي كه در مورد داشتن تجربه او شك و شبههاي وجود نداشت، در زماني كه سه روز پياپي در تهران و ارتفاعات بارندگي مداوم وجود داشت، براي صعود صعود به قله توچال اقدام كرد كه بر اثر مه شديد، روي قله گم شد و دو روز در زير يك سنگ پناه گرفت تا هوا خوب شد. البته در طي مدتي كه او در حال تحمل مشكلات و سختيهاي بيوواك كردن بود، مشقات و فشار زيادي را، هم به كوهنوردان و هم خانواده او كه دربهدر به دنبال پيدا كردن او بودند، تحميل كرد. يك سال قبل از او، پدري همراه دو پسر خود كه در كوهنوردي بسيار تازهكار بودند همين اشتباه استاد را در همان منطقه مرتكب شدند و هر سه بعد از كشته شدن بدنهاشان مدتي طعمه حيوانات شده بود. شبيه اين حوادث براي مرحوم عبدالله عزيزي و حسين حراستي پيش آمد كه در صعود به قله كمونيزم، ميگويند كه هدف آنها صعود نيست و آمادگي بدني ندارند، بلكه ميخواهند تا بيس كمپ بروند. متاسفانه و بر خلاف چيزهاي گفته شده، در آن حادثه جامعه كوهنوردي ايران مواجه با از دست دادن دو نفر از فعالان خود شد.
همانطور كه در آغاز عنوان شد، انگار كوهنوردان عزم خود را جزم كردهاند كه تجربه از «يك سوراخ چند بار گزيده شدن» را تجربه كنند و هيچ درسي هم از آنها نگيرند. سال گذشته مرحوم بهرام جعفري (مسئول سابق پناهگاه شيرپلا) در حين فرود از دماوند در حال سر خوردن روي برف وارد منطقه پوشيده از يخ ميشود و به دليل عدم توانايي در كنترل و ترمز كردن مصدوم و كشته ميشود. اين خبر در خيلي جاها درج و گفته شد و افراد زيادي از كم و كيف و اشتباه مربوطه اطلاع پيدا كردند. اما با كمال ناباوري چند ماه بعد در منطقه قاش مستان، يك تيم كوهنوردي از اصفهان با فاجعه مشابهي مواجه ميشود و دو خانم و يك آقا از اين تيم در حال سر خوردن روي يخ و عدم توانايي در كنترل خود، به تخته سنگهاي مسير برخورد كرده و بدن آنها متلاشي ميشود. يك سال قبل هم درست حادثهاي مانند اين در دالانكوه اصفهان براي يك تيم دانشجويي دانشگاه خواجه نصير اتفاق ميافتد و يك خانم و آقا در آن كشته ميشوند. گزيده شدنهاي مكرر از يك سوراخ را ميبينيد؟
همة كساني كه در فعاليتهاي كوهنوردي هستند، به فراخور فعاليت و ارتباطي كه با افراد و گروههاي مختلف دارند، حتماً ميتوانند چند دوجين از اين مسايل را از گذشتههاي دور تا به امروز تعريف كنند. هر چند وقتي، حادثهاي درست مشابه حوادث قبل اتفاق ميافتد و تعدادي انسان كشته و مجروح و خانوادههاي آنان داغدار ميشوند و بعد از مدتي داستان از نو تكرار ميشود و انگار در اين جريانات، تجربه، سواد، تجهيزات، آموزش و .... هيچ نقشي ايفا نميكنند. تيم امداد كرمانشاهيها سال گذشته در منطقه كولجنو همان اشتباهي را مرتكب ميشود كه محمد اوراز در تيم ملي كوهنوردي و روي كوهي 8000 متري مرتكب شد. يعني هر دو آنها ميدانستند كه بلافاصله پس از بارش برف و قبل از تثبيت تخته برف نبايد روي سطح شيبدار مستعد بهمن حركت كرد. اما هر دو آنها اين اصل مهم را زير پا ميگذارند و با جان خود تاوان اين اشتباه را ميپردازند.
بعد از بررسي و مطالعه اين حوادث مشابه و زنجيرهاي، براي انسان اين سئوال پيش ميآيد كه آيا واقعاً اين چيزي كه ما به آن ميپردازيم ورزش كوهنوردي است يا انجام يك عادت گريزناپذير؟ اين افراد كه خطرات كوه را ميشناختند، چرا نسبت به آنها اينقدر ساده و پيش پاافتاده برخورد كردهاند؟
به اين خبر بسيار تازه كه در فصلنامه كوه شماره 44 يعني پائيز 85 درج شده است توجه فرمائيد: «يك تيم پنج نفره كوهنوردي ..... مشهد در شرايط سخت جوي (وجود برف، تگرگ، رعد و برق و توفان) در تاريخ 6/5/85 موفق به فتح آرارات در تركيه شد».
يك بار ديگر اين خبر را بخوانيد، در شرايطي كه هم برف ميآمده، هم تگرگ، و هم رعد و برق وجود داشته و هم توفان، اين تيم پنح نفره موفق به صعود قلهاي در يك كشور ديگر شده است. واقعاً براي من اين سئوال مطرح است كه سرپرست اين تيم در چه حالتي دستور توقف صعود و اجراي آنرا در هواي بهتري ميداده است؟ (احتمالاً زماني كه يك شهاب بزرگ به طرف قله آرارات در حال حركت بود!) مگر برف كه باعث محدود شدن ديد و بوجود آمدن خطر ريزش بهمن ميشود و رعد و برق و توفان، علايم خطر (يعني علايم مرگ براي كوهنورد) نيستند كه ايشان چهار نفر را با خودش تا روي قله برده است؟ و اگر يك اتفاقي ميافتاد (كه بارها افتاده و افرادي جان خود را از دست دادهاند)، اين تيم چه پشتوانه و نيروي امدادي داشت؟
البته با اين شانسي كه این تيم در صعود خود آورده است، حتماً از اين پس، ديگر هیچ اهميتي به مسايل هوا و جوي و شرايط كوهستان نخواهد داد و همين روش را در صعودهاي آينده هم در پيش خواهد گرفت.
در بعضي از صعودها كه شخصاً با هواي خراب مواجه شدهام و راه بازگشت را در پيش گرفتهام، مواجه با كوهنورداني خارجي شدهام كه براي صعود به كشور ما آمده بودند. آنها نيز با ديدن هواي خراب با صلاحديد راهنماي ايراني و يا تصميم گروه خود ريسك بيشتري نكرده و راه پائين را در پيش گرفته بودند (عليرغم اينكه شايد سالها و يا هرگز به كشور ما يا كوههاي آن پا نگذارند). از جمله افرادي كه در بين خارجياني كه به كشور ما آمدند و نتوانستند روي قله دماوند آن پا بگذارند، نابغه كوهنوردي معاصر رينهولد مسنر است كه او هم به دليل شرايط خراب جوي، بدون صعود دماوند ايران را ترك كرد (قابل توجه سرپرست مشهدي تيم آرارات!!).
متاسفانه در همين برخوردهايي كه با تيمهاي خارجي داشتهام، اختلاف بزرگي در شيوه و منش كوهنوردي كه ما انجام ميدهيم و چيزي كه آنها انجام مي دهند ديدهام. احتمالاً چيزي كه ما انجام ميدهيم كاريكاتوري از كوهنوردي است نه خود آن. اين مساله چيزي است كه آنها نيز درك كرده و بارها متذكر شدهاند.
در تابستان 84 چند تيم ايراني در منطقه آرارات حضور داشتند كه راهنما و مقامات ترك در ظهر روزي كه به كمپ نهايي رسيده بودند، به همه اعضاي تيم پيشنهاد ميكنند كه تا ساعت 2 بامداد استراحت كنند و پس از نيمه شب صعود خود را متفقاً به سوي قله شروع كنند. همة اعضاي تيم از جمله ايتالياييها، فرانسويها و اسپانياييها و عدهاي از ايرانيها پيشنهاد را قبول ميكنند بجز عدهاي از كوهنوردان ايراني كه مخالفت ميكنند كه با وجود داشتن وقت اضافي، آنها ميتوانند به تنهايي در همان روز به قله صعود كنند. سرپرست ترك هواي خراب بعدازظهرها را عنوان ميكند ولي ايرانيان زير بار نميروند و روي درخواست خود پافشاري ميكنند. بالاخره سرپرست ترك پس از اصرار زياد موافقت ميكند كه ايرانيها به تنهايي به سوي قله بروند و ميگويد كه: «نميدانم كه اين چه وضعي است كه ايرانيها هميشه ميخواهند سريع به قله برسند؟» گروه ايراني از بقيه تيم جدا ميشود و به سوي قله رهسپار ميشود و ضمن مواجه شدن با هواي خراب بعدازظهر، مسير را گم ميكند و شب خسته و مانده و بدون صعود به قله به كمپ باز ميگردند و به دليل خستگي بيش از حد، در نيمه شب هم قادر نميشوند همراه با تيم اصلي صعود كند.
واقعاً چرا چنين تفاوت فاحشي بين كوهنوردي ما و ملتهاي ديگر وجود دارد؟ چرا آنها اينقدر براي شرايط جوي، برنامهريزي، سرپرستي و مسايلي مثل بهمن، ايمني، محيط زيست، لذت بردن از طبيعت (به جاي فقط قله زدن) و ... اهميت زيادي قايل ميشوند و ما بي اعتنا به آنها كار خودمان را ميكنيم و حتي زماني كه ميبينيم كه همنوردان ما به دليل رعايت نكردن اين نكات به هلاكت ميرسند، ما هم اشتباهات آنها را تكرار ميكنيم؟
در كجاي اين قانون غير مكتوب كوهنوردي آمده است كه تيمي ساعت 11 شب روي ديواره علمكوه صعود كند و فرد صعود كننده در آن زمان و آن شرايط، از حمايت خارج شود تا حادثهاي مانند سقوط مرحوم اصغر مهرپويا از ارتفاع 600 متري بوقوع بپیوندد؟ شك و شبههاي وجود ندارد كه چه مرحوم رابوكي، چه محمد اوراز، و يا اصغر مهرپويا و يا صدها نفري كه در كوهها جان خود را از دست دادهاند، اطلاع كافي از اين نكات ايمني در كوهنوردي داشتهاند و چه بسا در نقش يك مربي، اين نكات را براي ديگران نيز تدريس كردهاند، ولي چرا آنها خود اين اصول ايمني اوليه و كوهنوردي را زير پا گذاشتهاند؟ به قول حافظ: «نكتهاي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/ توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟» چرا بين اشتباه يك استاد پيشكسوت كوهنوردي و يك نفر تازهكار در اين كشور تفاوتي وجود ندارد؟ پس مساله آن دو پيراهن بيشتري كه پاره كردهاند چه ميشود؟ با توجه به روند حوادث كوهنوردي در كشور ما، در آينده بايد انتظار «ركوردار» شدن در زمينه تلفات كوهنوردي را داشته باشيم، درست مثل تلفات حوادث رانندگي و سقوط هواپيما كه در اين زمينهها صاحب «عنوان» هستيم.
دربارة علتهاي عدم رعايت مسايل ايمني و اصول اوليه كوهنوردي، ميتوان به پارهاي از مسايل اشاره كرد. اما اينها همة دلايل نيستند و موارد بيشتري را ميتوان بر شمرد. شايد شما با اندكي تامل و تفكر بتوانيد درباره ساير موارد به نتايجي ديگر دست پيدا كنيد و با مطرح كردن آنها، راههاي جلوگيري از بوجود آمدن فاجعههاي بيشتر را به همنوردان خود نشان دهيد.
اصولاً امروزه در سطح جامعه، ما مواجه با گرايشي غالب در زمينه عدم توجه به هر چه كه اسم نظم، انضباط، قانون و ايمني داشته باشد هستيم. يكي از نمادهاي بارز آنرا در طرز رانندگي كردن و رعايت مقررات و قانون و ايمني در جامعه ميتوان ديد. همة كساني كه رانندگي ميكنند با فراگيري آئيننامه و مطالعه قوانين و امتحان مربوطه، از وجود كليه موارد ريز و درشت ايمني جهت خود، همراهان خود و ديگران اطلاع دارند. اما گرايش عمده اين است كه عملاً هيچكدام از اين قوانين و شرايط را رعايت ننمايند و عدم رعايت قانون را به حساب زرنگي خود بگذارند.
يك اصل علمي و مهم فلسفه ديالكتيكي از ارتباط متقابل پديدههاي اجتماعي بر هم صحبت ميكند. بر طبق اين اصل همة پديدههاي اجتماعي در يك جامعه به نوعي روي يكديگر تاثير ميگذارند. بنابراين ما نميتوانيم در جامعهاي زندگي كنيم كه مثلاً موتورسواران آن خيابان، پيادهرو، ورود ممنوع و هر جا و هر شكلي از رانندگي را حق خود بدانند و در عين حال داراي يك ورزش ایمن كوهنوردي و افرادي باشيم كه كليه اصول و نكات ايمني اين ورزش را رعايت كنند. اصلاً مهم نيست كه شما يا من موتور يا وسيله نقليهاي را ميرانیم يا نه؟ بلكه مهم اين است كه اين موج خلاف و عدم رعايت اصول اوليه را روزانه ميبينيم، آنها را لمس ميكنيم و به نوعي از آنها تاثير ميپذيريم. اين موج را ميتوان در خيلي از ادارهها در مورد بخشنامههايي كه هرگز اجرا نميشوند، ديد. اين موج را ميتوان در جايي ديد كه ميلياردها تومان خرج تبليغات و آموزش ميشود تا به مردم تفهيم كنند كه زباله را در چه ساعتي و در چه جاهايي در خيابان بگذارند. همه هم تفهيم ميشوند، ولي عملاً همان چيزي را انجام ميدهند كه قبل از اين تبليغات انجام ميدادند.
مردمي كه براي عبور ايمن آنها از جادهها و خيابانهاي، پل هوايي ميزنند ولي كماكان از زير پل و خيابانهاي پرتردد رد ميشوند و سپس براي جلوگيري از تردد آنها و استفاده از پل، وسط خيابان را نردهكشي ميكنند ولي آنها حاضرند كه از روي نردهها بپرند و حتي در زير پلها توسط خودروها كشته شوند، زماني كه در ورزش كوهنوردي به سطحي بهمنگير برسند، آيا فكر ميكنيد مسير خود را تغيير ميدهند و يكباره مسايل ايمني را رعايت ميكنند؟ اينجاست كه بر اساس اصل تاثير متقابل پديدهها بر روي يكديگر، اين افراد مانند زندگي روزمره خود، از روي شيب بهمني عبور ميكنند و شايد هم كشته شوند ولي مانند عبور از زير پلها، از اشتباه خود درس نگيرند.
در نزديكي محل اقامت من، يك شركت بزرگ ساختماني چند سالي است كه در حال ساختن يك مجتمع بزرگ است. بلافاصله بعد از درب نگهباني كارگاه، تابلوي بزرگي نصب شده كه همه به راحتي ميتوانند آنرا ببينند. روي آن نوشته شده: «اول ايمني، بعد كار. بدون كلاه ايمني وارد نشويد». جالب اينجاست كه در طول اين چند سال من حتي يك نفر (بله يك نفر) را با كلاه ايمني در محوطه كارگاه نديدهام. چند نفر از پرسنل اين كارگاه با ديدن كولهپشتي و وسايل كوه من، علاقه خود به كوهنوردي را به من بيان كردهاند. با تعريفهايي كه از اين كارگاه و مسايل ايمني (و يا تحقير مسايل ايمني) در آن كردم، آيا شما فكر ميكنيد كه اين آدمها كه سالهاست بهطور روزمره مسايل ايمني را بيخيال بودهاند، در كوهها به آنها حساس ميشوند و رعايت كامل ايمني را خواهند كرد؟ من كه فكر نميكنم.
علت ديگري كه به پيدايش شرايط حاضر كمك كرده است، مساله ديد ما ايرانيها از زندگي است. در فلسفههاي غربي، انسانها دايماً در تلاش و مبارزه و جنگ با سرنوشت خود هستند، حتي اگر به قضا و تقدير و جبر اعتقاد داشته باشند. اما برعكس آنها در فلسفههاي شرق و بخصوص ما ايرانيها، انسانها در چنگال سرنوشت خود اسير هستند و اين سرنوشت است كه آينده آنها را رقم خواهد زد. ملتي كه معتقد باشد كه سرنوشت هر كسي روي پيشاني او نوشته شده و بايد نشست و ديد كه قسمت چه ميشود و شعر ورد زبانش «پيمانه چو پر شد چه بغداد و چه بلخ» باشد، مطمئناً در رعايت نكات ايمني به حداقلي قناعت ميكند و بس. بقيه چيزها را تقدير مشخص خواهد كرد.
«تنگه گلو» در مسير حصارچال جايي است كه حتي در تابستان هم باقيمانده بهمنهايي كه در فصول قبل فرود آمدهاند را ميتوان ديد. اما بدون توجه به اين خطر كه همه از وجود آن اطلاع دارند، يك تيم معروف از يكي از مراكز استانها در صعود زمستاني به علمكوه، اين مسير را انتخاب كرد و عليرغم اينكه از خطرات اين مسير آگاه بود خود را به دست تقدير و سرنوشت و شانس سپرد. نتيجه اينكه در راه بازگشت در اين تنگه، يك بهمن روي سر آنها فرود آمد. خوشبختانه اين حادثه تلفات جاني نداشت.
ضعف فرهنگي نيز از ديگر مسايل بوجود آمدن فاجعههاي ريز و درشت كوهنوردي بوده است. هر ساله جماعت زيادي جذب ورزش كوهنوردي ميشوند و علاقهمندان آن بيشتر از گذشته ميشوند و از اينرو نياز به كار فرهنگي و آموزش كوهنوردي را چند برابر ميسازند. اما بزرگترين تشكيلات دولتي در امر كوهنوردي كه هم پول و بودجه دارد و هم نيروي متخصص، به دليل سياستهاي غلط و عدم مديريت صحيح، تا به حال حتي يك جزوه يا اعلاميه هشداردهنده يا آگاهيدهنده براي اين خيل عظم مشتاقان كوهنوردي منتشر نكرده است. اصلاً اين تشكيلات به خيلي از چيزهايي كه در اين مقاله خوانديد و خيلي از نظرات كوهنوردان ريز و درشت، اعتقاد ندارد و در طول اين چند سال هميشه خود را زده است به «كوچه علي چپ». واقعاً جاي تاسف است كه با اين همه مساله و مشكل در اين ورزش، اين تشكيلات هدف خود را معطوف كوههاي 8000 متري كه فرسنگها از كشور ما و اهداف فعلي كوهنوردان ما دور هستند، كرده است و اگر هم چيزي منتشر شده، در رابطه با اين كوهها بوده است. به راستي چه فاصله عظيمي ميان اهداف اين سازمان و مسايلي كه كوهنوردان هموطن ما با آنها درگير هستند وجود دارد، فاصلهاي به عظمت همان كوههاي 8000 متري. دريغ و افسوس كه اين تشكيلات سالهاي زيادي را كه ميتوانست براي آموزش و پرورش دادن كوهنوردان و ارتقاء سطح كوهنوردي ايران انجام دهد، از دست داد. به عنوان مثال اگر اين تشكيلات براي جان انسانها ارزش قادر بود و فقط يك تابلو هشداردهنده در ابتداي مسير سنگي كه در راه شيرپلا وجود دارد (كه عدهاي به غلط به عنوان سنگنوردي از آن بالا ميروند) نصب ميكرد، حتماً تعداد فاجعهها و كشتههاي اين قسمت به تعدادي كه در حال حاضر هستند، نميرسيد.
غرور بيجا از ديگر عوامل بوجود آمدن حوادث بودهاند. اصولاً ما در زندگي روزمره ديدي منفي نسبت به چيزي به نام احتياط و ايمني داريم. كساني كه موارد ايمني و احتياط و نظم را مراعات ميكنند، معمولاً برچسب محافظهكار و سوسول و ... به آنها زده ميشود. تا چندي پيش كه كمربند ايمني خودروها اجباري نشده بود، استفاده كنندگان از آن مورد تمسخر ديگران قرار ميگرفتند. كوهنوردي هم از اين امر مستثني نيست. روي مسيرهاي سنگنوردي به ندرت ميتوان به اشخاصي برخورد كرد كه از كلاه ايمني استفاده كنند (حتي اگر مزاياي آنرا بدانند) و اصولاً كلاه ايمني چيزي دست و پاگير تلقي ميشود. در همين رابطه ميتوان موارد ديگري مثل عدم استفاده از طناب حمايت، گره پروسيك و ... را نام برد كه عدم استفاده از آنها تا به حال ضربههاي مهلكي نصيب همنوردان ما كرده است. آمار دقيقي از تعداد تلفات و كشته شدگان كوهنوردي كشور ما وجود ندارد ولي قدر مسلم آن است كه اين آمار هر ساله رو به افزايش است. ياد و خاطره كساني كه بر اثر اشتباهي كوچك براي هميشه ما را ترك كردند هميشه با تاثر و تاسف همراه است. كساني كه اين ورزش سالها زحمت كشيده بود تا افرادي مانند آنها را پرورش دهد و كساني كه اگر بودند ميتوانستند در آموزش ديگران نقش بزرگي ايفا كنند.
در عالم تخيل هميشه به اين فكر ميكنم كه چقدر خوب ميشد كه انسان نيرويي ميداشت و ميتوانست افراد از دست رفته را دوباره به جمع خود بياورد. نميدانم كه آيا شما هم فيلم «بازگشت به آينده» Back to the future ، به كارگرداني مايكل فاكس را ديدهايد يا نه؟ قهرمان اين فيلم ماشين مخصوصي دارد كه با سوار شدن به آن به زمانهاي مختلف مسافرت ميكند و با آدمهاي آن عصر ارتباط برقرار ميكند. هر دفعه كه به ياد اين فيلم ميافتم آرزو ميكنم كه ايكاش يكي از اين خودروها را داشتم و با آن به سراغ دوستان از دست رفته خود ميرفتم. به تابستان 84 و دره آندرسم ميرفتم و دوازده نفر اعضاي تيم «طبيعت و خانواده» را قبل از آنكه سيل به كام خود ببرد سوار ميكردم. به ارديبهشت 81 و دماوند ميرفتم و آقاي رابوكي را قبل از اينكه باد او را به دره يخار پرت كند، سوار ميكردم و از او ميخواستم كه در آن روز توفاني دماوند را به حال خود بگذارد، به اسفند 83 و هفت خوان علمكوه ميرفتم و به دوست همنوردم حسن زرافشان ميگفتم كه: «تويي كه جان چندين انسان را در امداد نجات دادي، چرا در حالي كه كسالت تو برطرف نشده به كوه آمدهاي تا جان خود را در آن بگذاري؟»، به گاشربروم ميرفتم و به محمد اوراز ميگفتم كه برادر بهمنها به هيچ انسان قوي و ضعيفي رحم نميكنند، امروز روز صعود نيست سوار شو تا سرنوشت خود را تغيير دهي. سپس به همه زمانها و كوههاي ايران سر ميزدم و همة عزيزاني كه دچار سانحه شده بودند را سوار اتومبيل مخصوص خود ميكردم و آنها را به زمان حال باز مي گرداندم.
آنها را يك به يك تحويل بستگان خود ميدادم و همراه آنان فرياد ميزدم كه پدران، مادران، همسران و دوستان، ما مقصريم. مقصريم كه براي اندكي لذت بيشتر بردن از چيزي كه منافع آن فقط براي شخص خودمان بوده است، زندگي را براي شما تيره و تار كردهايم. مقصريم كه به خاطر اينكه عليرغم آموزشها و تجربههاي ريز و درشتي كه در طول فعاليتهاي خود كسب كرده بوديم، آنها را در موقع خود به كار نبرديم و خود و شما را با فاجعه روبهرو كرديم. مقصريم چون به جاي دقت، مديريت، ايمني، و ...، سهلانگاري را جايگزين كرديم و مقصريم كه باعث شديم تا چشمان شما هنگام نگاه به كوهها هميشه مملو از اشك باشند و قول ميدهيم كه از اين پس حتي يك لحظه هم در هنگام لحظات حاد، تصميمي اشتباه و خطرناك را اختيار نكنيم، قول ميدهيم كه از اين پس در فعاليتهاي كوهنوردي خود، صرفاً به فكر لذت شخصي نباشيم و بازگشت سالم به كانون خانواده را در نظر داشته باشيم. قول ميدهيم كه اصول و موارد ايمني كوهنوردي را از اين پس صددرصد در برنامههاي خود اجرا كنيم. قول ميدهيم كه .... و قول ميدهيم كه .... و قول ...
اما نه، اينها فقط افكار تخيلي من در انزوا و تنهايي هستند. در عالم واقعيت چنين ماشيني وجود ندارد و همنوردان ما براي هميشه ما را ترك كردهاند. در ورزش كوهنوردي، مرگ خيلي بيشتر از ساير ورزشها به سراغ افراد آن ميآيد. اما نكته اينجاست كه بخشي از خطراتي كه براي علاقهمندان اين ورزش وجود دارد، شناخته شده هستند و ميتوان از قبل از بروز آنها جلوگيري كرد. كاري كه اين دوستان هم ميتوانستند ولي انجام ندادند. بديهي است كه ما هر درجهاي از ايمني را كه رعايت كنيم، باز هم مواجه با حوادث غير مترقبه و ناگهاني خواهيم شد. اما مساله مهم اين است كه آيا جان باختگان بعدي نيز بر اثر صعود در ساعت 11 شب، يا صعود در روزي توفاني و برفي و يا حركت بر روي شيب بهمنگير جان خود را از دست خواهند داد؟ يعني اين همه تجربه بس نيست؟ آيا ما هميشه بايد روي يك دايره حركت كنيم و روي آن دور بزنيم تا بيائيم سر جاي اول خود؟
حوادث مذكور و مشابه كوهنوردي، من را به ياد داستان آن دو روستايي مياندازد كه در ايوان خانه خود مشغول خوردن خربزه بودند. جماعتي از مرغهاي درون حياط با ديدن تخمههاي خربزه به ايوان هجوم بردند و آمدند روي فرش. يكي از روستائيان گفت: «كيش!» مرغها ايستادند و از يكديگر پرسيدند كه: «كيش كيه؟» اما همه اظهار كردند كه كيش نيستند. بنابراين مرغها نتيجه گرفتند كه مقصود روستائيان از كيش، كسي خارج از گروه آنهاست. آنها مجدداً به طرف تخمهها هجوم بردند. يكي از روستائيان لنگه كفشي را به طرف مرغها پرتاب كرد و گفت: «كيش!» لنگه كفش به يكي از مرغها خورد و او لنگان از ايوان فرار كرد. مرغها با ديدن اين صحنه گفتند كه: «آهان كيش اين بود». بنابراين مجدداً به طرف تخمهها رفتند. روستايي مجدداً يك لنگه كفش به طرف مرغها پرتاب كرد و به مرغي ديگر خورد. مرغها گفتند: «آهان اين يكي هم اسمش كيش بود و اعلام نميكرد». خلاصه آنقدر اين عمل تكرار شد تا در پايان مرغها فهميدند كه مقصود روستايي از كيش، همه آنها بوده است.
حال و وضع ما هم امروز مانند آن مرغهاست. اشتباهات را تكرار ميكنيم بدون اينكه از آنها درس بگيريم و ديگر از آن سوراخ گزيده نشويم. همه فكر ميكنيم كه حادثهاي كه براي همنورد ما اتفاق ميافتد، براي ما اتفاق نخواهد افتاد. كوهها بنا بر طبيعت خود نيروهايي مهيب و عظيم هستند كه كوچكترين كم بها دادن به آنها باعث تكرار فاجعهاي ديگر خواهد شد. آنها مدتهاست كه مانند آن روستايي نهيب خود را بر ما زدهاند و اين ما هستيم كه بايد تهديد آنها را جدي بگيريم. در اينجا وقتي از «ما» صحبت ميشود يعني همه. يعني آن پيشكسوتي كه بيشتر از تعداد موهاي سرش قلهها را صعود كرده و آن كسي كه با يكي دو بار كوه رفتن، علاقهمند به اين ورزش شده و ميخواهد با خريد تجهيزات كوهنوردي به جمع كوهنوردان بپيوندد. نهيب و فرياد و تهديد كوهها، كوچك و بزرگ و فعال و غيرفعال نميشناسد، بيائيد آنرا جدي بگيريم.
با توجه به اينكه شما تا اينجا حوصله كرده و مقاله را مطالعه نمودهايد، بنابراين اكنون بايد قادر باشيد كه به اين سئوال جواب بدهيد كه: «كيش كيه؟». واقعاً به نظر شما «كيش كيه؟»
من كه نيستم، شما چطور؟؟
برداشت از : http://www.irankoohro.com/essay.html
دونا : زيرپل سيدخندان - نبش شقاقي - ساختمان 1000 - بلوك2 - واحد2