بهشت و جهنم
روز جنگجويي سامورايي نزد استادي آمد و پرسيد : بهشت و جهنم آيا وجود دارد؟ اگر وجود دارد پس در ورودي آن كجاست تا بتوانم از يكي اجتناب و وارد ديگري شوم.
استاد گفت : آيا تو سامورايي هستي! پس چرا بيشتر شبيه به گداياني؟
سامورايي به قدري عصباني شد كه اصلاً فراموش كرد براي چه موضوعي نزد او آمده است. استاد غرور وي را جريحهدار كرده بود. جنگجو براي كشتن استاد شمشيرش را از نيام بيرون كشيد.
استاد خنديد و گفت : اين دروازه جهنم است. اين خشم و اينطور شمشير كشيدن، در جهنم را باز ميكند.
سامورايي بلافاصله فهميد و شمشير را در نيامش گذاشت.
استاد دوباره خنديد و گفت : الان و همينجا دروازه بهشت به رويت باز شد.
+ نوشته شده در ساعت توسط کیانوش فرهادی نژاد
|
دونا : زيرپل سيدخندان - نبش شقاقي - ساختمان 1000 - بلوك2 - واحد2