ایستاده‌
((ابر و
باد و
ماه‌ و
خورشید و
فلک‌))، از کار

زیرِ این‌ برفِ شبانگاهی‌
بدتر از کژدُم‌،
می‌گَزَد سرمای‌ دی‌ ماهی‌‌،
کرده‌ موجِ برکه‌ در یخ‌‌، برف‌
دست‌ و پایِ خویشتن‌ را گم‌
زیر صد فرسنگ‌‌‌، برف‌،
اما‌‌،
در عبور است‌ از زمستان‌ دانه گندم‌